تبليغاتX
هرچی که هست
سلام

اومدم اینجا تا یواشکی یک چیزایی بگم ..................بگم چقدر خوبه که ادم یک جایی رو داشته باشه

که یواشکی بنویسه  یواشکی بگه که یکی رودوست داره.........چرا یواشکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 23:19  توسط عسلک  | 

مردم در دروغ زندگی میکنند . البته ان دروغ ها زیبا راحتی بخش و مطبوع

 هستندوموجب تسلي خاطر ميشوند اما در هر حال دروغ دروغ است ونمي

 تواند دردي از تو دوا كند دروغ چون تریاک عمل می کند .میتواند به تو کمک

کند بدبختی ات  را فراموش کنی به عنوان داروی ارامبخش  میشود ولی

 نمی تواند بیماری را ریشه کن کند . فقط بر نشانه هاي بيماري سر بوش

ميگزارد .واین دروغ گفتن ها یک بازی

خطرناك است  ..........................

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 13:11  توسط عسلک  | 

سلام 

سیدتی  ساداتی  سر سیلندری  سربستانی   نمیدونم جی جی   هی هی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:37  توسط عسلک  | 

سلام    کی میگه سلام سلامتی میاره  ماکه بابا از بس سلام کردیم مریض شدیم

نمیدونم چرا  همیشه سعی کردم که بیش سلام هم باشم اما نمیدونم  چرا مریضی منو ول نمیکنه

هر چی با بی خیالی طی میکنم میبینم  نه بابا دست ور دار نیست   یکی بیاد به من بگه چیکار کنم .......................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:19  توسط عسلک  | 

سلام

عيداومدو از عيدي خبري نشد  كاشكي فقط يكروز ميتونستم  مرد بشمو بهشون يادبدم كه بابا عيدي

دادن شيرين تر از عيدي گرفتنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 21:24  توسط عسلک  | 

سلام

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود ییره زنه نشسته بود خره خراطي ميكرد شتره

نمد مالي ميكرد فيل اومد اب بخوره افتاد و دندونش شكست ...........

این لالایی  هرشبمه برای بسر کوچولوم

نمیدونم از تاثیر لالایی چه قدر خبر دارین فقط شنيدم ......

اینها رو داشته باشین تا بیام بگم واسه تون

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 10:52  توسط عسلک  | 

سلام

حالمخوبه خیلی بهترم چیکار کنم روزگار سربه سرم میگزاره  من مثل یک ادمی که رشته زندگی از دستش

در رفته  هی دنبال سر نخ میگردم.........................

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 20:31  توسط عسلک  | 

سلام

از دست این زمونه دل من چه خونه چه خونه   .....................

درست وقتی تصمیم میگیری که ازارت به کسی نرسه همه می خوان مغلوبت کنن چه میدونم  بابا هیچی نگم بهتره................از خدا میخوام که هرچه زود  ادمهای دو رنگ رو رسوا کنه  تا دلم خنک شه ......................................ایشااله

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 19:36  توسط عسلک  | 

سلام

الان یک کم باطریم شارز داره و میتونم بنویسم  نمیدونم چرا حس نوشتنم

تموم شده چرا اینقدر نا امید و افسرده شدم  باور کن حسی که قاشق رو بر دارم و

غذا بخورم رو ندارم حوصله بچه داری و کار خونه و اینها رو هم ندارم اصلا میخوام

از دین برم بیرون و بی دین و لامذهب بشم نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 18:38  توسط عسلک  | 

سلام

هرکجا محرم شدی جشم از خیانت باز دار       ای بسا محرم که با یک نقطه مجرم ميشود

نظر تون رو بكيد تا سر فرصت ماجرا را براتون بگم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 13:49  توسط عسلک  |